benjamin button 

بعضی وقت ها حس میکنم زندگی منم یه چیزی تو مایه هایbenjamin buttonهستش...

بعضی وقت ها همه و همه حتی اونایی که فکرشو نمیکنیم بهمون

زنگ میزنن حتی اون موقع حوصله نداریم جوابشونو بدیم...

ولی وقتیم میرسه که نشستیو منتظری که یه نفر حتی فقط١smsبده یا همون پیامک خودمون...هرچی...

این موقع هست که دوست داری گوشیو برداری

و

برای هر کسی که توphone booketهست پیامکی به شرح زیر send کنی

متن:دوست عزیز اگر روزها و خاطرات حتی عکس ها رو سوزوندیو از بین بردی

آدم هایی که حتی اگه تو زندگیت فقط٢ثانیه هم بودن فراموش نکن

*حالا بعد این اس ام اس هر چی میخواد بشه

 

ش.ن:این مطلب در مورد وبلاگ و جمیع وبلاگ نویسان نیز صدق میشود



    در سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 من؟یا شهاب؟سنگ شاید 

هر چقدر دارم تو زندگی سعی میکنم....

من سعی میکنم...

تو چرا اینجوری؟...

من فقط...نگرانیه الکی...دلواپسی چرا؟

اشک؟نیاد..مردهستم مگه نه؟دارم میرم تو 29سال بزرگ شدم اشک نه...

ناراحت میشه..

waiting...

نباید ناراحت بشم...دیگه نپرسم...

زندگی؟؟؟!...سیرم...وقت؟تمام...

جای من تو زندگیش؟....پوچ...مبهم...نمیتونم بفهمم....

حمام؟هنوز نرفته...قلبم؟..میسوزه

تو؟چرا اینقدر دور؟...

شهاب؟....یه سنگ...

ببین عزیزم سنگ سنگه حالا شاید واسه مدتی الکی پر نور شده باشه

ولی...

اخبار کانال یک:ساعت21:00

شهاب سنگی با زمین بر خورد کرد پودر شد...مردم محترم ایران جشن بگیرید

شب ...تاریکه

خونم...سرده

ماهیها....خوابن

من اینجام منو میبینی؟شاید نباشم میتونی باور کنی؟

هر کاری دارم میکنم کمکم کن التماست میکنم

 



    در سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 اتاق تاریک 

چند روز نبودم/چند روز سخت/دور از همه حتی خونه ام/اتاقم/موبایل/ماهی ها/حتی خودم..

تو این چند روز قیمت خیلی چیزهارو فهمیدم...

حالا که اینجا هستم دارم مینویسم تو همین صفحه ی تاریک...

روحم یه کم آرامش نیاز داره..

محتاج دعاهاتون هستم برای پس فردا...



    در شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 قهوه 

از روزهای یکنواخت خسته شده بودم امیدی نداشتم چند وقتیه کسی اومده تو زندگیم که فکر میکنم دلیل زندگیمم همینه...

اومدی که بمونی مگه نه؟

کی میرسی خونه؟دلم از قهوه های تلخ شب های سرد میخواد

امروز حسی داشتم از این حس هایی که نمیتونی به راحتی تعریفشون کنی

بعد از این همه تاخیر سخته حرف زدن تو این اتاق تاریک...



    در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()