تاريخ : چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ | ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

مرا دوست نداشته‌باش
من هنوز به دنیا نیامده
دل به زنی مرده دادم
که قبرش سنگ نداشت
... چه زنی!

مرا دوست نداشته‌باش
زن من ـــ که روزی عاشق مردی مرده بود ـــ
زیر پایم خفته‌است
و مرا به هزار اسم آشنا صدا می‌زند
... چه صدایی!

مرا دوست نداشته‌باش
من دنبال زیباترین جمله ام
برای سنگ مزار او
و پیدا کردن تاریخ تولدش
  چه تولدی!

هه...

 

 پ.ن:کلید رو میگذارم کنار آینه بدون کلیدی در دست میروم قلبت هم پیش کلید ها...

پ.ن:دیگر برگی در دست بادی مثل تو نیستم...خودت وزیدی من رو انداختی جایی که دیگر خودت هم پیدایم نمیکنی...

پ.ن:کافه ها روزنامه های قدیمی بالا می آورند. زمین برای آسمان و آسمان برای زمین شانه بالا میزند کسی رفتنت را بر عهده نمیگیرد ...مراقب خودت باش اینم بین خودمان بماند...

پ.ن:خواب من در آینده نزدیک:مینشینم کنار دور ترین آدم ها با بلند ترین قهقه ها می مینوشم در آغوش سرد زمستان نام تو از یادم {{رفته}}

                                                                                  خدا حافظ....

                                                                                         امضا:شهاب بهمنی

                                                                                                     88/10/30

 



تاريخ : شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

نتوانستم سر انجام
تو را تمام ببخشم
و ناگهان آشکار نکنم
که هرگز مرا دوست نداشته ای

چه بی رحمانه
صغرا ، کبرا ها
پشت هم ردیف شدند
و دستانت باز شد

باورش مرا هم شکست
که این همه نمی دانستم
تنها بوده ام هزار سال

زنگ زده بودم
تنها حالت را بپرسم
چرا به سادگی
همه چیز را فهمیدم
آنچه این سال ها
گفته بودم نمی دانم



تاريخ : چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

گفتی محکم باش
عاشقت بودم
فولاد شدم

خرد شدی
شکستی
رفتی

نه به خاطر من...

نه به‌خاطر آفتاب نه به‌خاطر حماسه
به‌خاطر سایه‌ی بام کوچک‌اش
به‌خاطر ترانه‌یی
کوچک‌تر از دست‌های تو


نه به‌خاطر جنگل‌ها نه به‌خاطر دریا
به‌خاطر یک برگ
به‌خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو


نه به‌خاطر دیوارها ــ به‌خاطر یک چپر
نه به‌خاطر همه انسان‌ها ــ به‌خاطر نوزاد دشمن‌اش شاید
نه به‌خاطر دنیا ــ به‌خاطر خانه‌ی تو
به‌خاطر یقین کوچک‌ات
که انسان دنیایی است


به‌خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیش تو باشم
به‌خاطر دست‌های کوچک‌ات در دست‌های بزرگ من
و لب‌های بزرگ من
بر گونه‌های بی‌گناه تو


به‌خاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله‌می‌کنی
به‌خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به‌خاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار خود ببینی


به‌خاطر یک سرود
به‌خاطر یک قصه در سردترین شب‌ها تاریک‌ترین شب‌ها
به‌خاطر عروسک‌های تو، نه به‌خاطر انسان‌های بزرگ
به‌خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست


به‌خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد
به‌خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به‌خاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام


به‌خاطر تو



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول