بغضی که وِل نمی کند! هرکه، هرچه، می خواهد بگوید!
شکستم...!
بیرون شامی میخورم
کمی قدم میزنم
به آدم ها مینگرم
آدمهایی که عاشقش شدند...میشوند...!
نگاه میکنم به چشمهایش که دیگر رازآلود نیستند.بیچاره دنیا نمیداندخیلی وقت است
دل تو جای دیگریست.
مسواک/موبایل/عطرم را جمع میکنم میریزم داخل ساک دستی
نه پشت سرم را نگاه میکنم نه جلوی رویم را
هیچکس در نبودنم پلاسیده نمیشود جز
کاکتوس ها...ماهی ها...
مسیر پرواز را چند بار در نقشه چک کرده ام...
تنم سرد است بی شک هوای آنجا گرمم میکند.
پ.ن:ادامه دارد در ادامه ی مطلب
پ.ن:از کی ادامه دار شدم؟
*پ.ن:از نازنین ها گفتی از مریم های پوسیده اما نمیدانستی رویای همیشگی تو بودی...
با خیالت میخوابیدم/با خیالت بیدار میشدم/سینما میرفتیم/سفر میرفتیم/آبتنی میکردیم
بستنی میخوردیم تمام این روزها و شبها...
اعتراف میکنم
تو به من خیانت کردی
تمام این روزها/ماه ها که رفتی
حتی به من میخندیدی...
با خیالت
خوش بودم
زندگی میکردم...
بر میگردم پشت سرم چمدانی است به سختی بسته شده.لباس های گرم مداد/مسواک/مسکن...
بر میگردم صدای بوق وانت قلبم را میکند از دیوارهایی که خیال آمدن تو را داشتند
بر میگردم...زنی به من میخندد زنی برای رفتنم...زنی در من در قلبم مانند من گریه میکند فرو میریزد و اینک من/ من میروم...
و اینک تو/تو ما میشوی چه ساده صغری کبری ها را ...
پ.ن:آسمان چشم او آیینه ی کیست؟آنکه چون آیینه با من روبه رو بود درد و نفرین ...درد و نفرین بر سفر باد..سرنوشت این جدایی دست او بود.گریه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دل های ما با غم هم آشنا کرد چهره اش آیینه ی کیست؟آنکه با من روبه رو بود .........درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود
تو میروی
قایقت آرام آرام از جزیره ام دور میشود نقطه میشوی
موجی نیست آبها آراماند زیر آب کشتیهای غرق شده
و غمهای سنگین و سکوت صدفها
دوباره دنبال هیزم میگردم...
چقدر رویا...!
چقدر رنج...!
چقدر فریاد...!
پ.ن:زین پس لوگو هم میسازم...
گاهی تو صدایم میکنی...
گاهی من صدایت میکنم...
گاهی وقتها ما فراموش میکنیم
حتی صدا کردنمان را..
عزیزم..با من از تجربه سخن بگو از تجربه 1سال گذشته
دوباره دوره ی درمانم آغاز شده...
ستاره های آسمان گیج شده اند
اسم کوچیک من را فراموش کردند
حتی بهمن زمستان امسال هم بهمنی بودنم را...
بالا می آورم در آغوش خود
شناور شدم در مدار خودم
تحمل سنگینی این همه دوری
این خانه برای دو نفر کوچک بود به خاطر همین تنها ماندم
پ.ن:
هوای خوب مثل زن خوب است همیشه نیست زمانی که هم هست دیر پا نیست.
مرد اما پایدار تر است.اگر بد باشد مدت ها بد است واگر خوب باشد به این زودی بد نمیشود.
اما زن عوض میشود با بچه /سن/لاغری/چاقی/س.ک.س/حرف/ماه/بودونبود آفتاب...
زن را باید پرستاری کرد با عشق.
حال آنکه مرد نیرومند میشود اگر به او نفرت ورزند...
{چارلز بوکووسکی}
آدم های زندگی تلخ شدن مثل لیموی بریده شده میمونن
دیگه حرف های دل من چیزی برای گفتن ندارند
مثل کتابهای رمانی شدم که هزاران نفر اونو خوندن
تکراری شده بودم...
دوباره شروع کردم ولی ایندفعه با تمام نیرو بلند شدم
پ.ن:دوستان عزیزی که منو لینک کرده بودند لطفا عنوان لینک رو به {پیر پسرنامه} تغییر بدهند.
