داغان 

وقتی همه ی برنامه ریزی های روزانتو انجام میدی که به 

همه ی کارات برسی....

اینم هست که تو اوج گرمای ساعت 1ظهر با فشار زیاد wcوسط

اتوبان به ترافیکی بخوری که 10 kmجلوتر 1پیکان زده به چراغ 

1پراید داغان شکسته....

حالا هر ماشینی میخواد رد بشه 10ثانیه نگه میداره تا اوج

شکستگیه چراغ پراید رو ببینه

 

 

 

                                                              آقایون /خانومها آخه چرا؟



    در چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 شب خواب 

من تو شب دعوا بغل بوس

قصه ی شنگول منگولو ...

قصه ی حسنی یادگار دوران 5سالگیم

یادت اومد؟

همه ی اینها تا وقتی تو باشی من باشم هستن...

این روزها حرفهای دلمو سیگاری که متنفرم بودم ازش تو هوا پخش میکنه

وسعت این دردهارو کی میتونه بفهمه؟



    در شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 با هم بودن به 1جا خالی کردن ختم میشه... 


تو زندگی هر آدمی زمین میخوره و اگه مهارت داشته باشه دوباره

بلند میشه...

منم این مهارتو خیلی داشتم تا اینکه به اینجا رسیدم...

بریدم...

از خودم بریدم.از زمین خوردن.زخمی شدن.تنها موندن

وقتی آدما تصمیم میگیرن تنهایی هاشون رو با فرد دیگه ایی

پر کنن همیشه بهونه واسه رفتنشون دارن

واسشونم مهم نیست طرف مقابل چقدر دوسشون داره

یا اینکه زمین خوردنش چقدر درد داره

اهل تلافی کردن یا نفرین کردن نیستم

آرزو میکنم هر جا با هر کی هستی و خواهی بود

سلامتو شاد باشی

فقط 1چیزه دیگه خاطره هایی که داشتیم هیچ

ولی

چند وقت 1بار برای چند ثانیه منم به یادت بیار

 

 

ببین

 

بای:عشق من...

 

 



    در جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 من؟ 

من رو شناختن سخته...

من چجور آدمی هستم ؟

خوب یا بد؟

به این سوال دیشب رسیدم که تو این ٢٩سال که زندگی کردم شهاب چجور آدمی بود؟

اول گفتم خووووووب بعد ....شایدم یه کم بد...حتما بد....!

نمیدونم...

کسی اینجا منو میشناسه؟

خوبم یا بد؟

شایدم هیچکدوم...

.......................................

تا الان تو زندگیم آرزو داشتم زودتر بمیرم ولی الان....نمی دونم

همکنون نیازمند یاری سبزتان هستم:)

 



    در پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()



 زود رفتی گلم... 

سلام بعد مدت ها...

دلم واسه این وبلاگ و آدم هایی که اینجا گذر میکنند تنگ شده بود.

١ الی٢روز پیش فهمیدم تو بازیه شطرنج زندگی که توبرای من ساخته بودی

کیش و مات شدم

و ٣حرف آخر شطرنج یعنی {رنج}این ٣حرف رو برای ادامه زندگی به من دادی...

خسته شدم دیگه ادامه نمیدم بعد آخرین miss callکه انداختی درکت کردم

این متن آهنگ هم برای تو عزیزم...

برای پاکیه چشات قسم میخوردم, خودت اینو خوب میدونی برات میموردم, گفتم فقط تو

شهر ما توئی که پاکی, دلت مثل فرشته هاست ساده و خاکی, تو رو دیدم با غریبه

داشتم می سوختم, صبوری کردمو بازم لبامو دوختم, کاش غریبه قشنگ ترو سر تر ازم

بود, همش میگم کاشکی یکم بهتر ازم بود. کاش غریبه قشنگ ترو سر تر ازم بود,

همش میگم کاشکی یکم بهتر ازم بود.

 

دلم به حالت می سوزه اما چه فایده, حتی خدا حافظی با تو خیلی زیاده, اینم بدون که

غریبه چند وقته دیگه, حتی یه دوست دارم بهت نمیگه.

کاش غریبه قشنگ ترو سر تر ازم بود, همش میگم کاشکی یکم بهتر ازم بود.کاش غریبه

قشنگ ترو سر تر ازم بود همش میگم کاشکی یکم بهتر ازم بود.

 

 

 

از پست های بلند متنفرم بابت این یکی طلب بخشش میکنم.

{راستی دوستان عزیز اگر غلط املایی میبینید لطفا گیر ندید بعد چندین سال ایران نبودن این چیزها هم داره.}



    در سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقلم شهاب بهمنی نگاشته شده است! نظرات ()