تاريخ : چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

وقتی همه ی برنامه ریزی های روزانتو انجام میدی که به 

همه ی کارات برسی....

اینم هست که تو اوج گرمای ساعت 1ظهر با فشار زیاد wcوسط

اتوبان به ترافیکی بخوری که 10 kmجلوتر 1پیکان زده به چراغ 

1پراید داغان شکسته....

حالا هر ماشینی میخواد رد بشه 10ثانیه نگه میداره تا اوج

شکستگیه چراغ پراید رو ببینه

 

 

 

                                                              آقایون /خانومها آخه چرا؟



تاريخ : شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

من تو شب دعوا بغل بوس

قصه ی شنگول منگولو ...

قصه ی حسنی یادگار دوران 5سالگیم

یادت اومد؟

همه ی اینها تا وقتی تو باشی من باشم هستن...

این روزها حرفهای دلمو سیگاری که متنفرم بودم ازش تو هوا پخش میکنه

وسعت این دردهارو کی میتونه بفهمه؟



تاريخ : جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی


تو زندگی هر آدمی زمین میخوره و اگه مهارت داشته باشه دوباره

بلند میشه...

منم این مهارتو خیلی داشتم تا اینکه به اینجا رسیدم...

بریدم...

از خودم بریدم.از زمین خوردن.زخمی شدن.تنها موندن

وقتی آدما تصمیم میگیرن تنهایی هاشون رو با فرد دیگه ایی

پر کنن همیشه بهونه واسه رفتنشون دارن

واسشونم مهم نیست طرف مقابل چقدر دوسشون داره

یا اینکه زمین خوردنش چقدر درد داره

اهل تلافی کردن یا نفرین کردن نیستم

آرزو میکنم هر جا با هر کی هستی و خواهی بود

سلامتو شاد باشی

فقط 1چیزه دیگه خاطره هایی که داشتیم هیچ

ولی

چند وقت 1بار برای چند ثانیه منم به یادت بیار

 

 

ببین

 

بای:عشق من...

 

 



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول