به جایی که نه من هستم ، نه تو
و نه ما
تو می مانی و
فریاد قلب کوچکت که پشت لبخندی پنهان کردی
من برای تو می گریم
برای اشک هایی که نریختی
برای صبر تلخی که زین پس با تو هست
![]() می شکافمت پ.ن: او می رود آرام اویی که عزیز است و نزدیک است
به جایی که نه من هستم ، نه تو و نه ما تو می مانی و فریاد قلب کوچکت که پشت لبخندی پنهان کردی من برای تو می گریم برای اشک هایی که نریختی برای صبر تلخی که زین پس با تو هست برای مادرم ...مادری که سالهاس نیست
برای من ..منی که به سوگ مادرم نشستم اتاق سفید هم با تمام یک رنگیش میتونه سیاه سیاه باشه... تقصیر خودم هست که فکر میکردم خیلی چیزها درون تو پیدا میشه از تو...با تو...در تو... من هیچ وقت نخواستم کسی تاریکی های من رو ببینه... من هیچوقت نخواستم باشم...هیچوقت... پر شدم از همین هیچوقت ها.. من هیچوقت بهترین... تنها ترین... شادترین... این بار باید برم اونطرف ریل...و همه ی شما این طرف من جا بمونم... حتما باید جایی کسی جا بمونه قطار از بین من و شما ها رد میشه بعد من محو میشوم تمام بازمانده ها بیخیال سوار قطار میشوند. عادت نکرده ام عادت نمیکنم عادت میکنید اینور آسمونا یه شهاب دستش به زمین نمیرسه + اونور زمین یه شهاب تو فکر آسمون هست + اینور کویر یه کاکتوس دوست داره بغل بشه + اونور دریا یه کاکتوس دوست داره سبز بمونه + پ.ن:صادق هدایت میگه:تو زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روحت را آهسته آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. من میگم:گاهی وقت ها هر چیزی یا هر کسی میتونه تو زندگی واسه آدم زخم بشه. علی لهراسبی گفته:چشامو بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره میشه چشاتو وا کن تا ببینی قلبم بی تو باز نمیشه بیا تماشا کن بی تو چیزی از دلم نمیمونه واسه تو که قلبت از سنگه دل کندن ازم چه آسونه... زندگی چیست! دیشب ترس ما بیا ویرانم نوشته بودی... آدمیزاد بعضی وقتها میشود که برای اثبات همه احساسی که در دلش هست باید خودش را قربانی کند.مثل ابراهیم.تبری بردارد بزند به تمام ریشه های داشته و نداشته اش.تیغ بردارد و قربانی کند عاشقانه هایش را. حالا جوابش را بدون... ابراهیم گناهکار نبودی ؟
پ.ن:دوست عزیز دیگه نه میخوام بدونم کی هستی نه میخوام چیزی بشنوم همینجوری که هست بکذار باشه تغییرش نده...باید اینطور باشه ایمیلی رد و بدل شد
که صدا
رنگ نبودهاند و نه اصلا قرمزها، قرمز و نه اصلا آبیها، آبی جاده شدم سنگِ زیرِ پا شدم علایمِ بیانتها شدم آسمان و زمین روبوسی کردند قطبها در هم خوابیدند همآغوشیِ قطب شمال و قطب جنوب
نه انگار که مرد بودم گفتم هماکنون فرداست نه انگار آدم بودم از پنجره به آسمان پر کشیدم
بخوابم که بیدار باشم
پ.ن:عزیزی که پست خصوصی گذاشتی نمیدونم چطوری متوجه اون موضوع شدی ولی آرزوی من هست همون پستت امیدوارم روزی خودش هم ... خوشحال میشم اگه خودت رو معرفی کنی ...منتظرم
|