تاريخ : چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ | ٧:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

شاید یه روز دلت تنگ بشه...با آدم هایی دیگه....توی شهر های دیگه

وقتی داری راه میری.اولین رمانی که خوندی...اولین نفری که دوست داشتی 

دوست داشتن های شرعی..حتی از تنهایی شاید پر بشه چشمات 

برای آدم های دیگه...توی شهر های دیگه...ولی نشون ندی...!

شاید یه روز دلت تنگ بشه...

پاک کن تنهایی چشمات رو تو اون لحظه اسمم رو برای دیوارها زمزمه کن

هزار تا جای چاقو هست رو قلبم ولی میدونی هر کدوم عاشق تو هستن...

شاید یه روز دلت تنگ بشه با آدم هایی دیگه وقتی داری راه میری...

اولین زندگی که انتخاب کردی...از آخرین مردی که رد شدی...

از زخم های شرعی..حتی از تنهایی ...

حرف های بی صدا رو انتخاب میکنی...برای آدم های دیگه برای شهر های دیگه

ولی ...

 

1/25شهاب بهمنی



تاريخ : یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

مشکل من با تو از مشکل تو با خودت شروع می شود ... تو جای خودت را گم می کنی ... تو می گذاری نشانه هایی که در من هستند و به تو تعلق ندارند تو را از ان راه که راه ماست ... راه من با تو ... بیرون بکشند و بکشانندت در ناکجایی که در آن من هستم و دیگری ... و دیگران ... و تو هراسان و عاصی ... از حس وانهادگی خودت بیزار می شوی ... و از خودت بیزار می شوی ... و از من بیزار می شوی.

گاهی فکر می کنم که دستم را دراز کنم و دستت را بگیرم و بازت گردانم به آنجا که جای توست ... مال توست ... و تو در ان گم نمی شوی ... و من در ان سرد و تلخ و دور نمی شوم ... اما آن خشم ... و آن سردی ... آن خشونت نهفته که در تو طرحی از سرمای زمستانی برفگیر و خاموش را دارد بازم می دارد.

انچه را که از آن من است و بین من است با دنیایی که خارج از توست بازشناس -و انچه را که از آن توست- ... و مراو خودت را در هنگامه ی درهایی که میان تو و دنیاهایی که در بیرونت جریان دارند باز و بسته می شوند سرگردان نکن ...
بپذیر ... همه چیز را همانطور که هستند ... و دوستشان بدار همانطور که هستند ... و بگذار تا دوستت بدارند. بگذار من دوستت بگیرم ... دوستت بدارم. همانطور که هستی. همانطور که هستم.



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول