توی قلبم زنجیرها شکستند شنیدی؟
نفس نفس زد عشق آخرین نفس ها تو اصلا تو زندگیت این حس رو داشتی؟
دوباره سرم رو پایین انداختم برای عشق اما این آخرین احترام بود
تو رو نمیخواستم تو تاریکی ها جا بذارم...
خاطره هامونو نمیخواستم با گل های خشک تزیین کنم
هیچ وقت حرفی به تو نزدم که دردناک باشه...من حقم نبود اینطوری فراموش بشم
پ.ن:تو عشق و گل و بلبل آفتاب و ابر فرض کردی..!؟تو فصل های مشخص خودت خوابیدی و بیدار شدی
تو دیگه بعد از من نمیتونی دوست داشته باشی...سوختی...
از قلبم در آوردم تیر عشق کوری که زده بودی..
اونقدر منتظرت میمونم تا همین 1362تا تار مویی هم که مونده سفید بشه بلکه شاید اونموقع به حرمت موی سفیدم یه نگاهی هم به من بکنی
من که صبر میکنم اینقدر صبر میکنم تا 5سالگیه آقای صبوری رو هم میبینم
فقط میترسم این صبر ما از ص صبر بودن به س سرد شدن برسه...
پ.ن:راستی یادته هنوز یه سال مونده به سی شدن گفتم خوشحال میشم به سی برسم؟
الان...سی رو دیدم بی تو ولی اونطور که فکر میکردم نبود...
پ.ن:از نازنین نوشتی از قشنگیاش ناز کردناش سلام منم بهش برسون ...
من هم به گم شدم نرسیدم بدون...
پ.ن:گفتی داری خلاصم میکنی؟هر 10دقیقه به 10 دقیقه گفتی فکر نکن آروم باش اینا همش تو وجود منه نباید فکر کنم از جایی اومده ولی میدونی...تو به این راحتی ها با چند تا ده دقیقه بیرون نمیای یادت نمیاد چقدر سخت جا شدی؟
حالا من شدم مثل کارتون های وسایل های شکستنی برای اینکه کریستال هایی که تو کارتون هست نشکنه 1:یه تیغ بیار2:کارتون رو ببر3:وسایل رو با خیال راحت بردار
راستی یادت نره کارتن رو بده به نمکی ها...
شهاب بهمنی 2/00
