تاريخ : پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

خیلی سخته بعضی وقت ها بلند بلند ساکت بودن و از همه دور شدن برای خودت و اونموقع از خودت هم رد شدن 

خیلی سخته بعضی وقت ها پایه ها رو روی هم بذاری تا به (تو)برسی اما اون تو فقط یه پوچ بزرگ باشه

اگه سردت شد حتما بگو تا پنجره های وجودم بسته بشن یا میخوای همینطوری بمونه مثل ما دوتا ...

زمان هایی که منو دوست نداری یاد گرفتم ساکت باشم

اصلا گریه نکردم یاد گرفتم ساکت باشم

زندگی سرد بوده هنوزم هست...یاد گرفتم ساکت باشم

پ.ن:نوشته نه سر داشت نه ته از دل برامد از هر کجا شروع کردید اونجایی که حروف ها تموم شدن متن هم تموم میشه

میشه آخرش...آخر متن یا...



تاريخ : پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

باید ساکت بود اما فریاد زد/باید دید و ندیده رفتار کرد.باید از نباید ها گفت و از باید ها

اطاعت کرد باید سفید بود و سبز رفتار کرد/باید دوست داشت؟باید دوست نداشت؟

انقدر باید و شاید  تو زندگی پیش اومدن که باید به زنده بودن هم کمی فکر کرد

من نه از باید ها تو زندگیم حرفی زدم و نه از نباید ها

من خواهش کردم بودن را... بودن تو شاید برای نرفتن برای خواهش 

و به پا افتادن...من خالی شدم از همه چی بیا تا ...

از این سه نقطه ها که بگذریم به لبه پرتگاه میرسیم پرتگاهی که تو راهش را یادم دادی

پ.ن:نباید خصوصی نظر گذاشت باید فریاد زد

پ.ن:باید ها و نباید های خودت رو هم بگو...

 



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول