توی قلبم زنجیرها شکستند شنیدی؟
نفس نفس زد عشق آخرین نفس ها تو اصلا تو زندگیت این حس رو داشتی؟
دوباره سرم رو پایین انداختم برای عشق اما این آخرین احترام بود
تو رو نمیخواستم تو تاریکی ها جا بذارم...
خاطره هامونو نمیخواستم با گل های خشک تزیین کنم
هیچ وقت حرفی به تو نزدم که دردناک باشه...من حقم نبود اینطوری فراموش بشم
پ.ن:تو عشق و گل و بلبل آفتاب و ابر فرض کردی..!؟تو فصل های مشخص خودت خوابیدی و بیدار شدی
تو دیگه بعد از من نمیتونی دوست داشته باشی...سوختی...
از قلبم در آوردم تیر عشق کوری که زده بودی..
