تاريخ : شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

آزاد آزادم...
ببین...
نشسته ام روی یه تکه ابر معلق در هوا!
هوای اینجا هم یاد تو را دارد...
اینجا نقطه صفر آفتاب است...!
و آ ف ت ا ب ی ت ر ی ن نقطه...
یک قدم مانده به تو...
کز کرده ام رو به ماه
جمعشان جمع است این بالا...
خدا را میبینم سر همان چهار راه ایستاده و دست تکان میدهد
با همان لبخند همیشگی اش...
چراغ سبز است...
یعنی عبور!
آنطرف تر آخر غمهای دنیا جمع شده...
آنطرف تر ابتدای دلتنگی هاست...
آنطرف تر آفتاب غروب کرده !
شاید هنوز ندیده باشی اش!
و ماه آماده حضور دوباره...
این بالا کنار ستاره ها آرامش موج میزند...
و دلی میخواهد بزرگ به وسعت تمام تنهایی ات...
به وسعت صبوریت...
به وسعت دلتنگی ات...
...
از بین این همه ستاره فقط ستاره توست که نگاهم میکند...
لبخند میزند و تمام روحم را تسخیر میکند ...
بیا برنگردیم اون پایین!
به دور از تمام چشمهای زمینی ...
آسمانی شویم...
...
اینجا جمعشان جمع است...

 

 

 



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول