تاريخ : چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

ایمیلی رد و بدل شد


روشن بود و ساده


سلام و احوال‌پرسی


به اندازه‌یِ شرطِ ادب

او شکلِ خوشبخت‌ها


من هم نمونه‌ی کاملِ یک فلک‌زده


ساده و روشن بود

بی‌امیدِ دیداری


حتی به اندازه‌ی شرطِ ادب

که صدا


صدا نبوده‌است


که رنگ‌ها

رنگ نبوده‌اند و نه اصلا قرمزها، قرمز و نه اصلا آبی‌ها، آبی

جاده شدم سنگِ زیرِ پا شدم علایمِ بی‌انتها شدم

مقصد مچاله شد

آسمان و زمین روبوسی کردند

قطب‌ها در هم خوابیدند هم‌آغوشیِ قطب شمال و قطب جنوب


زمین دریاها را بلعید کوه‌ها به آسمان پناه بردند

چایت نصفه‌کاره بود
پرسیدی
"فردا کِی است؟"

نه انگار که مرد بودم

گفتم هم‌اکنون فرداست نه انگار آدم بودم از پنجره به آسمان پر کشیدم

نه که بخواهم ماه باشم


یا که ماهی

می‌خواهم ماه و ماهی را بخوابم


نه که بیدار نباشم

بخوابم که بیدار باشم


نه که بیدارِ بیدار


بیدار که بخوابم
و
رویاهایم را برای باغ‌های میوه بچینم

 

پ.ن:عزیزی که پست خصوصی گذاشتی نمیدونم چطوری متوجه اون موضوع شدی

ولی آرزوی من هست همون پستت امیدوارم روزی خودش هم ...

خوشحال میشم اگه خودت رو معرفی کنی ...منتظرم

 



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول