تاريخ : چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

گفتی محکم باش
عاشقت بودم
فولاد شدم

خرد شدی
شکستی
رفتی

نه به خاطر من...

نه به‌خاطر آفتاب نه به‌خاطر حماسه
به‌خاطر سایه‌ی بام کوچک‌اش
به‌خاطر ترانه‌یی
کوچک‌تر از دست‌های تو


نه به‌خاطر جنگل‌ها نه به‌خاطر دریا
به‌خاطر یک برگ
به‌خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو


نه به‌خاطر دیوارها ــ به‌خاطر یک چپر
نه به‌خاطر همه انسان‌ها ــ به‌خاطر نوزاد دشمن‌اش شاید
نه به‌خاطر دنیا ــ به‌خاطر خانه‌ی تو
به‌خاطر یقین کوچک‌ات
که انسان دنیایی است


به‌خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیش تو باشم
به‌خاطر دست‌های کوچک‌ات در دست‌های بزرگ من
و لب‌های بزرگ من
بر گونه‌های بی‌گناه تو


به‌خاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله‌می‌کنی
به‌خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به‌خاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار خود ببینی


به‌خاطر یک سرود
به‌خاطر یک قصه در سردترین شب‌ها تاریک‌ترین شب‌ها
به‌خاطر عروسک‌های تو، نه به‌خاطر انسان‌های بزرگ
به‌خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست


به‌خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد
به‌خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به‌خاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام


به‌خاطر تو



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول