تاريخ : جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : شهاب بهمنی

با خیالت می‌‌خوابیدم/با خیالت بیدار می‌شدم/سینما می‌رفتیم/سفر می‌رفتیم/آب‌تنی می‌کردیم
بستنی می‌خوردیم تمام این روزها و شب‌ها...
اعتراف می‌کنم
تو به من خیانت کردی
تمام این روزها/ماه ها که رفتی
حتی به من می‌خندیدی...
با خیالت
خوش بودم
زندگی می‌کردم...

بر میگردم پشت سرم چمدانی است به سختی بسته شده.لباس های گرم مداد/مسواک/مسکن...

بر میگردم صدای بوق وانت قلبم را میکند از دیوارهایی که خیال آمدن تو را داشتند

بر میگردم...زنی به من میخندد زنی برای رفتنم...زنی در من در قلبم مانند من گریه میکند فرو میریزد و اینک من/ من میروم...

و اینک تو/تو ما میشوی       چه ساده صغری کبری ها را ...

پ.ن:آسمان چشم او آیینه ی کیست؟آنکه چون آیینه با من روبه رو بود درد و نفرین ...درد و نفرین بر سفر باد..سرنوشت این جدایی دست او بود.گریه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دل های ما با غم هم آشنا کرد چهره اش آیینه ی کیست؟آنکه با من روبه رو بود .........درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود

 



  • جوان
  • قالب وبلاگ
  • کارت شارژ همراه اول